علي الجلابي الهجويري الغزنوي

72

كشف المحجوب ( فارسى )

زاهد و يكى شيخ الحرمين و مانند اين * و اين همه القابست نه اسم و من اين همه نيستم هر كس برحسب اعتقاد خود * سخن كفته‌اند و مرا لقبى نهاده‌اند اكر آن بيچاره نيز برحسب عقيدت خود سخنى كفت و مرا لقبى نهاد اين همه خصومت چرا انكيختى و امّا آنك طريقش قصد باشد اندر ملامت و ترك جاه و رياست و دست * به داشتن مشغولى خلق چنان بود كى روايت * آرند از امير المؤمنين عثمان رضى اللّه عنه كى روزى از * خرماستانى از ان خود مىآمد اندر حال خلافت حزمهء هيزم بر سر كرفته و وى چهارصد غلام داشت كفتند يا امير المؤمنين چه حالتست كفت اريد ان اجرّب نفسى مرا غلامان هستند كه اين كار بكنند * ولى من مىخواستم تا نفس خود را تجربه كنم تا جاه خلق ورا از هيچ كارى باز دارد و اين حكايت صريح است بر اثبات ملامت ، و اندرين معنى حكايت است از امام ابو حنيفه رضى اللّه عنه آنجا كه ذكر وى آيد ببايد طلبيد اندرين كتاب و نيز از ابو يزيد مىآيد رضى اللّه عنه كى از حجاز مىآمد اندر شهر بانك درافتاد كى بايزيد آمد مردمان شهر جمله * پيش وى باز رفتند و باكرام وى را به شهر * درآوردند چون بمراعات ايشان مشغول شد از حقّ بازماند و پراكنده كشت چون به بازار در آمد قرصى از آستين * بيرون كرفت و خوردن كرفت جمله از وى بركشتند و وى را تنها بكذاشتند و اين اندر ماه رمضان بود تا مريدى كه با وى بود * مر مريد را كفت نديدى كه يك